أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ * بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ* اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ* وَ تَوَکَّلتُ عَلَی الله
عنوان : تمام جهتگيري های ما، تمام سعي ما در اين زمانه ، بايد به چه سوئی باشد؟معيارما برای تشخیص حق از باطل چیست؟
فهرست عناوین:
روانه شدن ما به سوی دنیا(جدایی از اصلمان = اهل بیت(ع)):
جمع بندی آنچه تا اینجا گفتهایم:
چه نتیجهای میخواهیم بگیریم؟ مسیر حرکت ما باید چه باشد(هَل إِلَیکَ یَابنَ أَحمَدَ سَبیلٌ فَتُلقی)؟
مولا جان!برای حرکت در این مسیر،دستمان را میگیرید؟!
نتیجة نهائی(مسیر چیست؟معیار چیست؟) :
مقدمه :
تو این چند روزی که امام رضا(ع) لطف کردند و توفیق زیارتشان را نصیب ما کردند،بعضی از ساعات روز به این فکر میکردم که در صحنههای مختلف زندگی،در مواجهه با موضوعهای مختلف،چه معیاری داشته باشم؟ماجراهای مختلف را با چه چیزی بسنجم؟چه جوری بفهمم چی حقّ و چی باطل هست؟اصلاً کلّاً باید تو زندگی چی کار کنیم؟و در این ایّام بعد از سفر،به این فکر میکردم که چه درسهایی در این سفر باید میگرفتم؛تا اینکه خدا مطلب جالبی را به ذهنم آورد.این بود که به محبّت الهی و با عنایت امام(ع) شروع به نوشتن این مقاله کردم.
میخواهم در این مقاله ماجرایی را تعریف کنم. ماجرایی زیبا و جالب.و یک مقایسهای بین وضعیت خودمان در دنیا و این ماجرا داشته باشم.امیدوارم در پایان این نوشته ، معارف صحیحی راجع به مسیر ، هدف ، برنامه و شاید مهمتر از اینها ، معیاری صحیح و قرآنی و حدیثی و عقلانی ارائه داده باشیم. توکل بر خدا.چون تازه از مشهد برگشتهایم، اگر شما داستان ما را در حال و هوای کسی که تازه از امامش جدا شده بخوانید،شاید بهتر باشد!البته فکر کنم این ماجرا برای شما هم صادق باشد.
زمانی که ما در مشهد بودیم؛در محضر امام رضا (ع)،در کنار امام(ع)،رابطة ما با امام(ع) بسیار عاشقانه بود،بسیار دوستانه بود. رابطهای دلنشین، رابطهای زیبا.چه در حرم بودیم.چه در کنار حرم بودیم.چه زمانی که از حرم دور میشدیم و چه زمانی که به سوی حرم باز میگشتیم.همواره چشم به امام رضا(ع) داشتیم.ما از امام(ع) بودیم.ما ذرّهای از ایشان بودیم.ما با چیز دیگری جز امام رضا(ع) نمیتوانستیم انس بگیریم.هر جا میرفتیم احساس بیگانگی میکردیم(مثلاً کوه سنگی هم رفتیم و اصلاً هم خوش نگذشت!)تنها چیزی که به ما آرامش میداد و میتوانست ما را مهار کند،خود امام رضا (ع) بود.ما جایی جز خانة امام رضا (ع) نداشتیم و از طرفی جاذبة ایشان ما را به سوی خود میکشاند.ما بسیار به ایشان نیاز داشتیم.ما بسیار نیاز به بهرهمندی از ایشان داشتیم.(آیا وقتی شما مشهد میروید همچنین احساسی ندارید؟جدای از حاجتهایمان ها!اگر هیچ حاجتی هم نداشته باشیم باز هم به لحاظ نیاز فطریمون(ر.ک. چند خط پائین تر!، بخشِ: رابطة ما با اهل بیت از جنبههای بالاتر چگونه است؟چقدر نیاز...) نسبت به امام رضا (ع) ، مشهد نمیریم؟)
زمانی خداوند به واسطة امام رضا (ع) ما را به سوی شهر خودمان روانه کرد[1]. الآن که چند روزی بیشتر از بازگشت ما از مشهد به شهرمان نمیگذرد،خیلی دلتنگیم. مدام در حال و هوای مشهدیم.مدام دلمان میخواهد که ایکاش الآن در کنار امام رضا (ع) بودم.مدام صحنههای دلنشین خانة امام رضا(ع) در ذهنمان میآید.مدام به یاد چگونگی رابطهمان با امام (ع) هستیم.شدیداً میل به برگشت داریم.نمیتوانیم نسبت به امام رضا (ع) بیخیال باشیم.نمیتوانیم بگوئیم خُب حالا که ما در شهرمان قرار داده شدهایم،صرفاً تقوایمان را رعایت میکنیم.نمازمان را اوّل وقت میخوانیم. امام رضا (ع) هم هستند.تاریخچة زندگیشان اینه.فلان سال به دنیا آمدند،فلان سال به شهادت رسیدند.اصلاً این مطالب برای ما جلب توجه نمیکند.بلکه مدام دنبال بازگشت هستیم.مدام دنبال این هستیم که من چگونه میتوانم موانع بین خودم و مولایم را کنار بزنم و دوباره به ایشان وصل شوم.درحالتی بهتر از حالت قبل.در فضایی«ارتقاء داده شده تر» از حالت قبل.چهطور میتوانم «رشد داده شده تر»،خدمت امام(ع) برسم. در این فضا،تقوی،نماز،واجبات و مستحبات هم برای پس زدن حجب و رسیدن به قرب امام(ع)جایگاه دارد.یعنی تقوایی قائمانه.نه اینکه بگویم من در شهرخودم ساکن هستم.قرار است اینجا بمانم و هیچ حرکتی در راستای پیوستن مجدّد به امام(ع) نداشته باشم. بلکه در فضای میل شدید به بازگشت.اصلاً بنای بر ماندن ندارم.و فکر میکنم همهمان اینطور هستیم.این طور نیست؟!
در این فضا هر چیزی که در راستای بازگشت من و به سوی اتصال من به امام(ع) باشد،جایگاه دارد و برای من جلب توجه میکند.هر چیزی در مسیر حرکت من به سوی هدفم، برای من ارزش دارد و حق است.هر چیزی مرا از مسیرم باز دارد و مانع من شود،آن چیز برای من باطل است،با آن میجنگم.
ما در مورد امام رضا (ع) نمیگوئیم که ما بنشینیم و امام رضا (ع) هر وقت طلبیدند میرویم خدمتشان.درست است که ایشان باید بطلبند،اما ما هم حرکتی در این راستا انجام می دهیم.مثلاً اول به این میپردازیم که خب الآن امام رضا (ع) کجا هستند؟مسیر به سوی مشهد چیست؟از بین مسیر های موجود ، بهترین مسیر چیست؟وسیلة حرکت در این مسیر چیست؟موانع موجود و خطرات مسیر چیست؟حرکتی به سوی تهیة وسیلة رفت و برگشت و مکان اسکان در مشهد انجام میدهیم.آیا اینطور نیست؟ولی نهایتاً به امام(ع) میسپاریم.در همین سفر اخیر،ما چقدر زحمت کشیدیم که همة دوستانمان را جمع کنیم،ولی خُب خیلی هایشان بدون اینکه دلیل خاصی هم داشته باشند نتوانستند بیایند.خود آقا علیبن موسیالرضا(ع) باید بطلبند.ولی این به معنای حرکت نکردن ما هم نیست.ما از این طرف تلاشمان را میکنیم تا إن شاءالله خودشان دستمان را بگیرند.و در این مقوله به شدت احساس نیاز میکنیم.میگوئیم:مولا جان! درست است که من دارم تلاش میکنم،اما شما باید راه را به من نشان بدهید.شما باید من را با کاروانی به سوی مشهد آشنا کنید.شما باید مرا با قافله سالار کاروان آشنا کنید.شما باید من را در این کاروان قرار دهید.مولا جان! اگر شما این کار را برای ما انجام ندهید که اصلاً نمیشود.
هدف من از این همه حرف این بود که بگویم آقا مگر ما قبل از به دنیا آمدنمان با اهل بیت (ع) نبودیم؟مگر نه اینکه ما شیعیان پرتوی از نور امام (ع) هستیم؟مگر نه اینکه شیعیان شعاع نور امام(ع) هستتند؟[2]
ما قبل از تولدمان ، جزئی از اهل بیت بودیم.در حدیث می خوانیم :«... ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا.»[3]
ترجمه:«...سپس شیعیان ما را خلق کرد.و آنها شیعه نامیده میشوند برای اینکه از شعاع نور ما خلق شدهاند.»
رابطة ما با اهل بیت در آنجا بسیار عاشقانه بود،بسیار دوستانه بود.شما بیائید مطالبی را که دربارة رابطة ما در قبال امام رضا(ع) عرض کردم ،خیلی قویترِ آن را در رابطه با جسم نوری اهل بیت در قبل از تولد همهمان در نظر بگیرید.چرا قویتر؟چون که در آن زمان،ما از جنبة نوری از امام(ع) بهره میبردیم.ما اصلمان نورمان است.آن احساس نیاز فطری به امام(ع) که گفتم به این خاطر است.به خاطر جنبة نوری ماست.این مطلب را کمی باز کنیم.فقط حواسمان باشد موضوع کلی بحث از دستمان خارج نشود.
این را کمی باز کنیم:در احادیث،مثلاً در پاورقی 2و3و4،میبینیم که اهلبیت (ع) میفرمایند:ما انواری بودیم،پس ایشان جنبهای نوری دارند.بُعدی نوری دارند.جسمی از جنس نور دارند.و بَعد میفرمایند که شیعیان ما هم از آن نور خلق شدهاند و اصلاً به همین خاطر شیعه نامیده میشوند.پس ما شیعیان هم یک بُعد نوری داریم که اصلِ آن همان نور اهل بیت(ع)،همان جنبة نوری امام(ع) است.حالا ارتباط و اتصال این نور به اصلش چگونه است؟دوباره بیائیم سراغ احادیث.مولا جان!نحوة اتصال نور ما با نور شما چگونه است؟این پرتو نور چه قدر به اصلش نیاز دارد؟
در حدیث داریم که: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا [4].
ترجمه:از ابا بصیر از امام صادق(ع):مؤمن برادر مؤمن است،مانند جسمی واحد.اگر به قسمتی از آن ناراحتیای برسد،درد آن را در سائر قسمتهای آن جسد مییابد.و روحهای آنها از روح واحدی است.وهمانا روح مؤمن اتصالش به روح الله ،شدیدتر است از اتصال شعاع خورشید به آن.
(ر.ک. پاورقی 3: روح الله،اهل بیت(ع) هستند.)
شعاع خورشید اگر از خورشید(یعنی اصلش) جدا شود،دیگر شعاع نیست.اصلاً وجود شعاع،به اتصالش به خورشید است.وجود شیعه به اتصالش به امام (ع) است.اگر شیعه از جنبة نوری از امام(ع) تغذیه نکند،آیا اصلاً دیگر میشود به او گفت شیعه؟!
پس اصلاً وجود ما به اتّصال ما به اهل بیت(ع) است.شما چراغ را در نظر بگیرید.اگر پرتو چراغ از آن جدا شود،خُب میمیرد دیگر.شیعه هم بدون امامش میمیرد.این نوع نیاز ربطی به حاجت و این طور چیزها ندارد.یک نیاز و احساس فطری است.فطری است یعنی چه؟یعنی چون اصل ما نور ماست این نیاز را داریم.حالا جدای از حاجت هایمان.
اگر کسی بگوید که آقا در حدیث فوق ،واژة روح آمده ،چه ربطی به جنبة نوری ما دارد؟میگویم: طبق پاورقی 3،جنیة روحی بعد از جنبة نوری خلق شده.ارواح بعد از انوار خلق شدهاند.وقتی ما از جنبة روحی اینقدر به روحالله(یعنی اهل بیت(ع)) نیاز داشته باشیم،جنبة نوری ما که اصل ماست دیگر جای خود دارد.
روانه شدن ما به سوی دنیا(جدایی از اصلمان = اهل بیت(ع)):
بله،اصل ما نور اهلبیت(ع) است.ما با ایشان بودیم.زمانی خداوند به واسطة اهل بیت (ع) ما را به سوی دنیا روانه کرد.خُب وظیفة ما چیست؟اینکه بگوئیم ما باید در دنیا بمانیم و کار خوب انجام دهیم؟آیا این حرف در مورد مثال مشهد جواب میدهد؟اینکه ما در شهرمان بمانیم و کار خوب کنیم؟!!!یا اینکه ما باید با تمام وجود دنبال بازگشت به اهل بیت(ع) باشیم؟اصلاً نباید بنای ما بر ماندن باشد.از امام صادق(ع) حدیث داریم:«شیعیان ما از نور ما هستند،در مشرق از ما ساطع شدند و در مغرب به ما میپیوندند.همانطور که نور خورشید از آن ساطع میشود و دوباره به خورشید میپیوندد.»[5]اصلاً مسیرِ ما ، مسیرِ بازگشت به اهل بیت(ع) است.ما را در مشرق ساطع کردهاند تا در مغرب دوباره به ایشان بپیوندیم.زمانی که ما از اهل بیت جدا شدیم،یک پرتو نور بودیم.ما را به دنیا روانه کردند تا در فضایی عالیتر،در شرایطی ارتقاءدادهشدهتر،در حالتی «رشد داده شده تر» به ایشان بپیوندیم.خودشان مثال خورشید را میزنند.خورشید انوارش را درشرق از وجود خود ساطع میکند.اما خودش هم شروع به حرکت میکند.خودش از بالا و انوارش از پائین حرکت میکنند تا در مغرب دوباره به هم بپیوندند.به هر حال مسیر پرتوها بازگشت به اصلشان است.اما این نیست که در همان مکان اول به اهلبیت بپیوندیم.
جمع بندی آنچه تا اینجا گفتهایم:
آقا ما انوار اهل بیت(ع) هستیم که از خورشید وجود اهل بیت(ع)ساطع شدهایم.ما را از مشرق ساطع کردهاند تا در مغرب دوباره به ایشان بپیوندیم.ما وظیفه ای جز این در دنیا نداریم.چیزی جز «حرکت به سوی بازگشت به اصلمان،در آینده»،نباید برای ما جلب توجه کند.شما این مطلب را در مثال امام رضا(ع) خیلی واضحتر میبینید.
چه نتیجهای میخواهیم بگیریم؟ مسیر حرکت ما باید چه باشد(هَل إِلَیکَ یَابنَ أَحمَدَ سَبیلٌ فَتُلقی)؟
خب الآن میگوئیم ما باید به اصلمان برگردیم.یعنی تا اینجا فهمیدیم اصل ما نور اهلبیت است و ما باید به اصلمان بازگردیم.اما کِی و کُجا؟آنجا کجاست که پرتوهای نور امام(ع) دوباره به ایشان میپیوندند؟
برای پاسخ به این سؤال ببینیم مسیر حرکت اهل بیت(ع) چیست؟ایشان به عنوان خورشید به کدام سو حرکت میکنند تا ما پرتو ها هم به همان سو حرکت کنیم؟
ببینید خود خورشید هم وقتی پرتوهایش را از خود ساطع میکند، همراه آنها به سوی هدف حرکت میکند.خود اهل بیت(ع) به سوی چه چیزی حرکت میکنند؟
اهلبیت مجرای خدایی خداوند هستندو خداوند هر کاری بخواهد انجام دهد از مجرای وجود ایشان انجام میدهد(ر.ک.پاورقی1).خودِ خدا اینطور قرار داده؛از طرفی خداوند در عالم نظام دارد و برای نظامش در کل پهنة عالم،برنامه دارد.خداوند نظامش را در قالب این برنامه،و از مجرای وجود اهلبیت(ع) جلو میبرد؛و در قالب این برنامه، حقوقی و وعدههایی را به اهلبیت داده است[6] .خداوند میخواهد که اهلبیت به این حقوق خودشان برسند.خودش وعدهاش را به اهلبیتش داده است،چه طور نخواهد که ایشان به حقوقشان برسند؟و چون خدا میخواهد،پس اهلبیت هم میخواهند.یعنی اهلبیت به سوی احقاق حقوق خود و برپائی وعدههای الهی در حال حرکتاَند.در همین راستا،اولین جایی که حقوق غصب شدة اهلبیت پس گرفته میشود و احقاق میگردد،ظهور امام زمان است(احادیثش در زیر آمده).پس اهلبیت،در این زمانه،«به سوی ظهور» هستند.
امام زمان (عج) هم،از جانب خدا،مأمور برپائی ظهور هستند.ظهور قائم به ایشان است و چه همة مردم بخواهند و چه نخواهند خدا ظهور را به وسیلة مولایمان مهدی(عج) برپا میکند[7].چرا؟چون: «وَ يُريدُ اللّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرينَ*لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»[8].در احادیث،احقاق حق،ظهور امام زمان(عج) معرفی شده.وخداوند میفرماید: ظهور قائم به کلمات است.اصلاً وسیلة برپایی ظهور کلمات هستند.در حدیث داریم که اهلبیت میفرمایند:کلمات مائیم.[9] پس ظهور قائم به ائمه(ع) و قائم از آل محمد(ص) است.[10]و این حقی است که از جانب خدا به اهل بیت داده شده است(ر.ک.پاورقی6).در بین احادیث ذیل آیة فوق،حدیث زیر برای خود من،خیلی جالب بود و استناد چندین مطلب از مطالب بالاست:
[تفسير العياشي] عن جابر قال سألت أبا جعفر ع عن تفسير هذه الآية في قول الله يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ قال أبو جعفر (ع) تفسيرها في الباطن يريد الله فإنه شيء يريده و لم يفعله بعد و أما قوله يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ فإنه يعني يحق حق آل محمد و أما قوله بِكَلِماتِهِ قال كلماته في الباطن علي هو كلمة الله في الباطن و أما قوله وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ فيعني بني أمية هم الكافرون يقطع الله دابرهم و أما قوله لِيُحِقَّ الْحَقَّ فإنه يعني ليحق حق آل محمد حين يقوم القائم و أما قوله وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ يعني القائم فإذا قام يبطل باطل بني أمية و ذلك لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ.
از جابر نقل شده که از امام باقر(ع) از تفسیر آیة فوق سؤال کردم.در مورد فرمودة خداوند:«خداوند اراده کرده است که حق را به وسیلة کلمات خود احقاق کند و ریشة کافران را قطع کند»،امام باقر(ع) فرمودند:تفسیر آن در باطن است.خداوند اراده کرده،پس آن چیزی است که خدا اراده کرده،ولی هنوز آنرا انجام نداده و به فعل نرسانده است.واما فرمودة او:«به وسیلة کلماتش احقاق حق میکند»پس به درستی که یعنی حق آل محمد(ص) را احقاق میکند.واما دربارة قول خدا که فرمود:«به وسیلة کلماتش»، امام(ع) فرمودند:کلمات او در باطن علی(ع) است.او کلمة خدا است در باطن. و امّا فرمودة او:«و ریشة کافران را قطع میکند»پس یعنی بنی أمیّه،آنها کافران هستند که خدا ریشة آنها را قطع میکند.و امّا قول او:«تا حق را احقاق کند»پس همانا آن یعنی حق آل محمد(ص) را احقاق کند،هنگامی که قائم(ع) قیام کند.و امّا قول او :«و باطل را از میان بردارد»یعنی قائم(ع)،پس هنگامی که قیام کند،بنی أمیّهی باطل را از میان بر میدارد.وآن است:«تا احقاق حق کند و باطل را از میان بردارد،هرچند مجرمان کراهت داشته باشند.»
اصلاً از همان اول اهلبیت(ع) دنبال احقاق حقوق خود بودند.حقوقی که خداوند به آنها داده.
برای توضیح بیشتر و ذکر یک مصداق،برویم به سالهای 10 و 11 هجری قمری.در ماجرای غدیرخم ، امیرالمؤمنین(ع) به عنوان امام و امیر و ولیّ مردم معرّفی شدند[11].قرار بود ایشان در پرتو حکومتشان،مردم را رشد دهند.امّا خُب برخی نگذاشتند که حکومت امیرالمؤمنین(ع) برپا شود.بعد از رحلت حضرت رسول(ص)،حضرت زهرا(س) دست حسنین(ع)را میگرفتند و به در خانة اهل مدینه میرفتند.ماجرای غدیر را به یاد آنان میانداختند،میفرمودند:بیائید برای برپایی حکومت مولایتان قیام کنید.برای احقاق حق مولایتان قیام کنید.و مثلاً قرار میگذاشتند که فردا صبح با سرِتراشیده در فلان مکان شهر برای قیام بیایند.
اما کسی جز آن 4 نفر(سلمان(ع)،ابوذر(ع)،مقداد(ع)و زبیر ) به حرف ایشان گوش نکردند و به عهد خود وفا نکردند.بقیه مردم،حقوق اهلبیت را غصب کردند.حقوقی که از جانب خدا به ایشان داده شده است. حقوقی که غصب شد.
ببینیم،حضرت فاطمه(س) به دنبال برپائی حکومت حق امیر المؤمنین و گرفتن حق ایشان بودند.
باتوجه به مطالبی که عرض شد،آیا اهلبیت،در این زمانه،دنبال پس گرفتن حقوق غصب شدة خویش نیستند؟آیا اهلبیت نمیخواهند به حقوقی که خدا برای آنها قرار داده برسند؟(یادمان باشد اهلبیت چیزی جز آنچه خدا میخواهد نمیخواهند).آیا خداوند وعدة چنین ماجرایی را به ایشان نداده؟آن هم با برپائی ظهور امام زمان(عج)؟آیا اهل بیت همواره دنبال برپایی حکومتشان نبودهاند؟ دنبال برپائی ملک عظیم نبوده اند؟[12] آیا حضرت فاطمه(س) در همین راه به شهادت نرسیدند؟(نکته کنکوری(!):شخص فاطمی کیست؟آن که در راستای ظهور حرکت میکند،زمینه ساز ظهور است و همه چیز را برای امامش میخواهد و برای خودش چیزی نمیخواهد.)آیا ما نباید دنبال این باشیم که حقوق غصب شدة اهلبیت(ع) احقاق شود؟
پس اهل بیت(ع)به دنبال احقاق حقوق غصب شدة خویش هستند.و این،با قیام امام زمان (عج) به وقوع میپیوندند.
خُب،پس تا اینجا میخواستیم چه بگوئیم؟دنبال این بودیم که بفهمیم مسیر اهل بیت(ع) چیست؟که به این نتیجه رسیدیم که ایشان دنبال پپس گرفتن حقوق غصب شدة خویش هستند که آن هم با ظهور امام زمان(عج) میسّر است.پس اهلبیت دنبال برپائی ظهور امام زمان(ع) هستند.
پس مسیر اهل بیت(به عنوان خورشید)این است.خب ما شیعیان هم باید برای احقاق حقوق مولایمان تلاش کنیم.ما هم باید به سوی ظهور حرکت کنیم.برای اینکه خودمان بهرهمند شویم؟ نه،بلکه میخواهیم به مولایمان بپیوندیم.
بله،یک جملة بسیار شیرین را هم بگویم که:«با یوم الله ظهور،شیعیان به امام زمان میپیوندند.»
اگر کسی بگوید در حدیث پاورقی 5،خودشان قیامت را به عنوان زمانی که شیعیان به امام (ع) وصل میشوند معرفی کردهاند؛میگویم در لسان اهلبیت(ع)،قیامت،همیشه منظور قیامت مصطلح در جامعه نیست.
بیائیم 2 آیة قرآن را کنار هم بگذاریم ببینیم چه نتیجه ای می گیریم:
1*وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما کانُوا يَصْنَعُونَ[13]
ترجمه:و از کساني که ادّعاي نصرانيّت (و ياري مسيح) داشتند (نيز) پيمان گرفتيم؛ ولي آنها قسمت مهمّي را از آنچه به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند؛ از اين رو در ميان آنها، تا روز قيامت، عداوت و دشمني افکنديم. و خداوند، (در قيامت) آنها را از آنچه انجام ميدادند (و نتايج آن)، آگاه خواهد ساخت.
2* وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَکُونُ عَلَيْهِمْ شَهيدًا [14]
ترجمه:و هيچ يک از اهل کتاب نيست مگر اينکه پيش از مرگش به او [= حضرت مسيح] ايمان ميآورد؛ و روز قيامت، بر آنها گواه خواهد بود.
حالا یک سؤال:طبق آیة اول بین «الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري» تا قیامت عداوت و دشمنی قرار داده شده.از طرفی طبق آیة دوم و احادیث ذیل آن[15]،زمانی که حضرت عیسی(ع)،در حوالی ظهور،از آسمان نزول بفرمایند،تمام اهل کتاب به ایشان ایمان میآورند.چه طور میشود همة اهل کتاب به عیسی(ع) ایمان آورده باشند،اما بین آنها عداوت و دشمنی باشد؟!پس روز قیامت در آیة اول،منظور ظهور امام زمان(عج) و ایمان آوردن همة اهل کتاب به عیسی(ع) در آن زمان است.همچنانکه در برخی احادیث هم،یوم القیامة را یوم قیام القائم معرفی کرده اند.
پس این هم شبهة وارده به پاورقی 5.
پس مسیر اهلبیت(ع) این است.این مسیر از اهلبیت(ع) است،این هدف از اهلبیت(ع) است،و هر چه از رب باشد حق است[16]، اهلبیت(ع) هم خلیفة رب هستند[17]،پس هر چه از اهلبیت(ع) باشد حق است.پس حق، حرکت به سوی بر پائی ظهور امام زمان(عج) است.همچنانکه در احادیث پاورقی6و7و10 و حدیث تفسیر عیاشی، احقاق حق، منظور برپائی ظهور امام زمان(عج) است.پس معیار ما برای تشخیص حق از باطل چیست؟«در راستای احقاق حقِّ اهلبیت(ع)»بودنِ آن چیز.در راستای ظهور بودنِ آن چیز.
وقتی مسیر حرکت ما معلوم باشد ، هر چیزی در راستای این مسیر برای ما جلب توجه میکند.برای ما حق است.هر تفكري، هر اخلاقي، هر رفتاري كه مانع اين امر باشد، باطل است.
به طور کلی،با توجه به مطالبی که مطرح شد،می توانیم بگوئیم:«تمام جهتگيري انسان، تمام سعي انسان در اين زمانه بايد «به سوي ظهور»،«برپائی مُلکِ مَهدی(عج)» باشد. اگرميخواهيم ببينيم کدام کار حق و کدام کار باطل است،ببینیم کدامیک در راستا برپائی ظهور امام زمان(عج) است.»
مولا جان!برای حرکت در این مسیر،دستمان را میگیرید؟!
آخرین نکته را در این زمینه عرض کنم،دربارة مسیر؛ مسیر اهل بیت(ع).همان مسیری که وقتی مولا امیرالمؤمنین(ع) به آن نگاه میکنند،آه میکشند و میفرمایند:«آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ»[18] : «آه از توشة اندك ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت محل ورود». اگر مسیرمان با امیرالمؤمنین یکی است،مسیر برای ما هم اینگونه جلوه کند! آیا در این مسیر طولانی وسخت و دور و دراز و چِه و چِه،ما نیاز به این نداریم که دستمان را بگیرند؟مثال مشهد را به یاد بیاورید.ما هر چه قدر هم تلاش کنیم،تا خودشان عنایت نکنند و توفیق ندهند فایده ندارد.تو همین سفر ما،با اینکه خود من،مثلاً،قرار بود بلیط بگیرم،بعد از گرفتن بلیط ها،باز هم معلوم نبود بروم.تا 2، 3 روز قبل از حرکت برایم مشخص نبود.خیلی هم تلاش کرده بودم برای تهیة بلیط،اما رفتن به زیارت،به تلاش من کاری ندارد.؛با توفیق الهی از مجرای امام(ع) میسر است.
حالا در این مسیر،در مسیر به سوی ظهور ، آیا ما نیاز به نقشه نداریم؟ آیا نیازمند به این نیستیم که مولایمان دستمان را بگیرند و در کاروان به سوی ظهور قرار دهند؟ آیا ما نیازمند ولیّ(قافله سالار) نیستیم؟!کسی که دستمان را بگیرد و به بهترین ثواب و سرانجام برساند؟[19] آیا نیاز به آذوقه نداریم؟آیا نمیخواهیم که ما را از خطرات مسیر حفظمان کنند و عصمتمان دهند؟چه کسی است که همة خزائن ظهور و قوای لازمه برای حرکت در این مسیر ، در دست اوست؟أین باب الله الذی منه یؤتی!
نتیجة نهائی(مسیر چیست؟معیار چیست؟) :
إن شاءالله که در این مقاله،به مدد الهی ، «مِن أَین» و «فی أَین» و «إلی أَین» ما معلوم شده باشد.پس اصلاً برنامه این است.مسیر این است.همان مسیر اهل بیت(ع).به هر حال. وقتی مسیر معلوم باشد ، برنامه معلوم باشد ، معیارمان برای سنجش هر چیز ، «در راستای برنامه بودن آن چیز»میشود.و چون مسیر ما باید حرکت به سوی برپائی ظهور باشد،وهر چیزی غیر از این ، در غیر راستای برنامه و هدف و مسیر و حرکت اهل بیت(ع) است، معيارمان در صحنه های مختلف،برای تشخیص حق از باطل، "حرکت به سوي ظهور" میشود.
معیار شما برای تشخیص حق از باطل در صحنههای مختلف چیه؟!!!
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ ءالِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم
نویسنده:علیرضا.ش
از نظرات وإنقُلتهای(!)همة دوستان استقبال میکنم:alireza.sh.asrezohoor@gmail.com
[1] اینکه میگویم به واسطة امام رضا (ع)،به لحاظ مجرائیّت اهلبیت است.ما میگوئیم اهلبیت خلیفة خدا هستند.خب که چی؟آیا خلیفه،از جانب مُستَخلَفٌ عَنه(کسی که به او خلافت داده)،همة کارهای او را انجام نمیدهد؟اگر نه پس چه خلیفه ای؟!شما فرض کنید در یک کارخانه بگویند آقای مدیر برای مدتی نیستند.میخواهند به سفر بروند.آقای فلانی جانشین یا خلیفة مدیر است.آیا این شخص تنها فرقش با مدیر این نیست که مدیر نیست؟!یعنی ایشان همة کارهای مدیر را انجام میدهد،از جانب مدیر،فقط اینکه مدیر نیست.تازه این شخص چیزی جز آنچه مدیر میخواهد نمیخواهد و انجام نمیدهد.وگرنه مدیر اصلاً او را جانشین خود قرار نمیدهد.اگر قرار باشد خلیفه خواست های خودش را دنبال کند اصلاً مدیر او را خلیفه نمیکند.امام صادق(ع)میفرمایند: «اجْعَلُونَا مَخْلُوقِينَ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ فَلَنْ تَبْلُغُوا»«ما را مخلوق قرار دهید و در فضائل ما هرچه میخواهید بگویید»این حدیث در«بحارالأنوار ج25،ص279،باب 10- نفي الغلو في النبي و الأئمة»آمده.یا جای دیگر داریم: «اجعلونا عبيدا مخلوقين و قولوا فينا ما شئتم إلا النبوة»«ما(ائمه)را بندگانی مخلوق قرار دهید،و در فضائل ما هر چه میخواهید بگوئید مگر نبوّت»لخرائجوالجرائح/2/735/الباب الخامس عشر في الدلالات و البر.
همچنین داریم که قلوب اهلبیت ظرفهای مشیت خدا هستند و اهلبیت چیزی نمیخواهند مگر آنکه خدا بخواهد.مثلاً: «...ثُمَّ قَالَ وَ جِئْتَ تَسْأَلُهُ عَنْ مَقَالَةِ الْمُفَوِّضَةِ كَذَبُوا بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا وَ اللَّهُ يَقُولُ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ».ترجمه:امام(ع) میفرمایند:«...بلکه قلوب ما ظرفهایی است برای مشیت خدا،پس هنگامیکه خدا بخواهد ما هم میخواهیم و خداوند میفرماید:«وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»و شما هیچ چیز را نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد. [إنسان30] ص580.»
این حدیث در«بحارالأنوار/25/336/فصل في بيان التفويض و معانيه ...*** بحارالأنوار/52/50/باب 18- ذكر من رآه صلوات الله عليه*** الخرائجوالجرائح/1/458/الباب الثالث عشر في معجزات الإمام ص*** دلائلالإمامة/273/معرفة من شاهده في حياة أبيه ع ...*** الغيبةللطوسي/246/2- فصل ....ص : 229»آمده است.
شما وقتی احادیثی را میبینید که اهلبیت همه چیز را به خودشان نسبت میدهند،از این منظر نگاه کنید.نه اینکه خدا هست،در کنار خدا یا در مقابل خدا، اهلبیت هم هستند.آیا این شرک نیست؟اما منظر مجرا بودن ایشان،هم منطبق با قرآن است،هم حدیث و هم عقل.یعنی اهلبیت(ع) همه کارة عالَم هستند از جانب خدا و به اذن خدا و جز آنچه خدا بخواهد نمیخواهند.مصادیق این موضوع را در زیارت جامعة کبیره و دیگر ادعیه زیاد میبینیم.به عنوان مثال در دعای ندبه داریم:«أَینَ بابُ اللهِ الَّذی مِنهُ یُؤتی»ترجمه:«کجاست آن باب ودرب خدا،که از طریق آن وارد میشوند.»و خدا هر چه بخواهد از طریق این باب جاری مینماید.
[2] وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ(ع) لِأَنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِيعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا فَهُمْ أَصْفِيَاءُ أَبْرَارٌ أَطْهَارٌ مُتَوَسِّمُونَ نُورُهُمْ يُضِيءُ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ كَالْبَدْرِ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ
ترجمه:و از ابن عباس که گفت:امیرالمؤمنین فرمود:از زیرکی مؤمن بپرهیزید چرا که او با نور الهی نگاه میکند.گفت:عرض کردم یا امیرالمؤمنین،چگونه با نور الهی نظر میکند؟فرمود:برای اینکه ما (اهل بیت(ع)) از نور خدا خلق شدهایم و شیعیان ما از شعاع نور ما خلق شدهاند....نور آنها دیگران را نورافشانی میکند،مانند ماه کامل در شب تاریک. *** بحارالأنوار/ج25/ص21/باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[3] أَقُولُ رَوَى الْبُرْسِيُّ فِي مَشَارِقِ الْأَنْوَارِ، مِنْ كِتَابِ الْوَاحِدَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ عِتْرَتَهُ ع ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً وَ أَسْكَنَهَا فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ احْتَجَبَ بِنَا عَنْ خَلْقِهِ فَمَا زِلْنَا فِي ظِلِّ عَرْشِهِ خَضْرَاءَ مُسَبِّحِينَ نُسَبِّحُهُ وَ نُقَدِّسُهُ حَيْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا عَيْنَ تَطْرِفُ ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا
ترجمه:ابو حمزه ثمالی از امام باقر(ع) نقل میکند که فرمود:همانا خداوند سبحان،در یگانگیاش تک بود،زمانی خداوند به وسیلة کلمهای ، تکلمی فرمود پس نوری از آن کلمه پدید آمد.سپس از آن نور محمد(ص) و علی(ع) و عترت او(ع) را خلق کرد.سپس به کلمه ای تکلمی فرمود پس روحی از آن پدید آمد،و آن کلمه را در آن نور ساکن کرد و آن روح را در بدنهای ما مقید کرد.پس ما روح الله هستیم و کلمة او،بوسیلة ما از خلقش در حجاب است...سپس شیعیان ما را خلق کرد و همانا آنها شیعه نامیده میشوند برای اینکه از شعاع نور ما خلق شدهاند.
***بحارالأنوار-ج25-ص23-باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[4] الكافي ج2،ص166، باب أخوة المؤمنين بعضهم لبعض ... *بحارالأنوار ج58،ص148،باب 43- في خلق الأرواح قبل الأجساد*بحارالأنوار ج71،ص268،باب 16- حفظ الأخوة و رعاية أوداء ال*بحارالأنوار ج71،ص277،باب 17- فضل المواخاة في الله و أن ا*الاختصاص 32 حديث الغار ..... ص : 19*المؤمن 38 3- باب ما جعل الله بين المؤمنين من*مصادقةالإخوان 48 يج باب المؤمن أخو المؤمن ... .
[5] - وَ سَأَلَ الْمُفَضَّلُ الصَّادِقَ ع مَا كُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ قَالَ ع كُنَّا أَنْوَاراً حَوْلَ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ وَ نُقَدِّسُهُ حَتَّى خَلَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ فَقَالَ لَهُمْ سَبِّحُوا فَقَالُوا يَا رَبَّنَا لَا عِلْمَ لَنَا فَقَالَ لَنَا سَبِّحُوا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا أَلَا إِنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِيعَتُنَا مِنْ دُونِ ذَلِكَ النُّورِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ الْتَحَقَتِ السُّفْلَى بِالْعُليَا ثُمَّ قَرَنَ ع بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَى وَ قَالَ كَهَاتَيْنِ ثُمَّ قَالَ يَا مُفَضَّلُ أَ تَدْرِي لِمَ سُمِّيَتِ الشِّيعَةُ شِيعَةً يَا مُفَضَّلُ شِيعَتُنَا مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْ شِيعَتِنَا أَ مَا تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ أَيْنَ تَبْدُو قُلْتُ مِنْ مَشْرِقٍ وَ قَالَ إِلَى أَيْنَ تَعُودُ قُلْتُ إِلَى مَغْرِبٍ قَالَ ع هَكَذَا شِيعَتُنَا مِنَّا بَدَءُوا وَ إِلَيْنَا يَعُودُونَ ***ترجمه:مفضّل از امام صادق(ع) سؤال کرد:شما چه بودید قبل ازاینکه خداوند آسمانها و زمینها را خلق کند؟امام(ع)فرمود:انواری بودیم به دور عرش.خدا را تسبیح و تقدیس میکردیم تا اینکه خداوند ملائکه را خلق نمود.پس به آنها فرمود:مرا تسبیح کنید.گفتند:ای پروردگار ما! ما علمی نداریم.پس خداوند به ما فرمود:شما مرا تسبیح کنید.پس ما خدا را تسبیح کردیم و ملائکه با دیدن تسبیح ما خدا را تسبیح کردند.آگاه باشید که همانا ما از نور خدا خلق شدهایم.وشیعیان ما از پائین آن نور خلق شدهاند.پس هنگامی که روز قیامت شود،پائین تر به بالاتر ملحق میشود.»سپس امام(ع) 2 انگشت سبابه و وسطی خود را به هم نزدیک کردند.و فرمودند مثل این 2.سپس فرمودند:«ای مفضّل میدانی شیعه،چرا شیعه نامیده میشود؟ای مفضل شیعیان ما از ما هستند و ما از شیعیانمان هستیم.آیا این خورشید را ندیدهای؟از کجا(حرکتش را)شروع میکند؟»مفضل گفت:از مشرق.امام(ع)پرسیدند:«و به سوی کجا باز میگردد؟» مفضل گفت:به سوی مغرب.امام(ع)فرمودند:«شیعیان ما این گونه اند.از ما(حرکتشان را)شروع کردند و به سوی ما باز میگردند.»***بحارالأنوار/25/21/باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[6]به عنوان مثال،آن چیزی را که به بحثمان مربوط است،مطرح کنیم:
الف)كا، [الكافي] بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ ... وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَقُولُ الْحَقُّ لِأَهْلِ بَيْتِكَ وَ الْوَلَايَةُ ...***بحارالأنوار 24 175 باب 50- أنهم عليهم السلام كلمات الله و ولايتهم الكلم الطيب ..... ص : 173
ب)...وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَقُولُ الْحَقُّ لِأَهْلِ بَيْتِكَ الْوَلَايَةُ***الكافي 8 379 خطبة لأمير المؤمنين ع ..... ص : 360*** بحارالأنوار 23 252 باب 13- أن مودتهم أجر الرسالة و سائر ما نزل في مودتهم ..... ص : 228***بحارالأنوار 24 367 باب 67- جوامع تأويل ما أنزل فيهم عليهم السلام و نوادرها ..... ص : 305
[7] از قول حضرت رسول الله(ص):«...معاشر الناس قد استشهدت الله و بلغتكم رسالتي و ما على الرسول إلا البلاغ المبين معاشر الناس اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن إلا و أنتم مسلمون معاشر الناس آمنوا بالله و رسوله و النور الذي أنزل معه من قبل أن نطمس وجوها فنردها على أدبارها معاشر الناس النور من الله عز و جل في مسلوك ثم في علي ثم في النسل منه إلى القائم المهدي الذي يأخذ بحق»
ترجمه:«...آن نورِ از جانب خداوند،درمسلوک است سپس در علی(ع) سپس در نسل او تا حضرت قائم مهدی،کسی که حق را میگیرد.» الاحتجاج/1/61/احتجاج النبي ص يوم الغدير على الخلق
حق،طبق احادیثی که در ادامه آمده،حقوق اهلبیت است و با ظهور امامزمان(عج) احقاق میشود.
[8]ولي خداوند ميخواهد حق را با کلمات خود تقويت، و ريشه کافران را قطع کند.* تا حق را تثبیت کند، و باطل را از میان بردارد، هر چند مجرمان کراهت داشته باشند. *** [انفال 7-8]ص177->توضیح بیشتر دربارة این آیه و آیات شبیه آن در ادامه آمده است.همچنین ر.ک.پاورقی های 6و7و8
[9] الف) حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رحمه الله قال حدثني محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن العباس بن معروف عن بكر بن محمد قال حدثني أبو سعيد المدائني يرفعه في قول الله عز و جل فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ قال سأله بحق محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين ع***معانيالأخبار 125 باب معنى الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه ..... ص : 125
ب) ج، [الإحتجاج] سَأَلَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ مَا هِيَ فَقَالَ هِيَ عَيْنُ الْكِبْرِيتِ وَ عَيْنُ الْيَمَنِ وَ عَيْنُ الْبَرَهُوتِ وَ عَيْنُ الطَّبَرِيَّةِ وَ حَمَّةُ ماسيدان [مَاسَبَذَانَ] وَ حَمَّةُ إِفْرِيقِيَةَ وَ عَيْنُ بَاجُورَانَ [بَاجَرْوَانَ] وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَى ***بحارالأنوار 4 151 باب 6- كلامه تعالى و معنى قوله تعالی ***بحارالأنوار 50 166 باب 3- معجزاته و بعض مكارم أخلاقه*** الاحتجاج 2 454 احتجاج أبي الحسن علي بن محمد العسكر
[10]الف)امام باقر(ع):... وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ يَعْنِي يُبْطِلُهُ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَعْنِي بِالْأَئِمَّةِ وَ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ***بحارالأنوار 9 235 باب 1- احتجاج الله تعالى على أرباب الملل المختلفة في القرآن الكريم ..... ص : 2*** بحارالأنوار 23 237 باب 13- أن مودتهم أجر الرسالة و سائر ما نزل في مودتهم ..... ص : 228*** بحارالأنوار 24 176 باب 50- أنهم عليهم السلام كلمات الله و ولايتهم الكلم الطيب ..... ص : 173
ب)و قالوا كما حكى الله أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً فقال الله فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ قال لو افتريت وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ يعني يبطله وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يعني بالنبي و بالأئمة و القائم من آل محمد(ص)***تفسيرالقمي 2 275 آية المودة ..... ص : 275
[11] در این زمینه الحمدلله چیزی که کم نداریم حدیث است!در اینجا به ذکر یک حدیث بسنده میکنیم:«عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعَبْدِيُّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ ع يَقُولُ صِيَامُ يَوْمِ غَدِيرِ خُمٍّ يَعْدِلُ صِيَامَ عُمُرِ الدُّنْيَا لَوْ عَاشَ إِنْسَانٌ ... وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً ص عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلِيُّهُمْ وَ مَوْلَاهُمْ رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا بِالنِّدَاءِ وَ صَدَّقْنَا الْمُنَادِيَ رَسُولَ اللَّهِ ص إِذَا نَادَى بِنِدَاءٍ عَنْكَ بِالَّذِي أَمَرْتَهُ بِهِ أَنْ يُبَلِّغَ مَا أَنْزَلْتَ إِلَيْهِ مِنْ وَلَايَةِ وَلِيِّ أَمْرِكَ فَحَذَّرْتَهُ وَ أَنْذَرْتَهُ إِنْ لَمْ يُبَلِّغْ أَنْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ وَ أَنَّهُ إِنْ بَلَّغَ رِسَالَاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النَّاسِ فَنَادَى مُبَلِّغاً وَحْيَكَ وَ رِسَالَاتِكَ أَلَا مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِيٌّ أَمِيرُهُ رَبَّنَا فَقَدْ أَجَبْنَا دَاعِيَكَ»
ترجمه:از امام صادق(ع) در باب اعمال عید غدیر وارد شده:...وشهادت میدهم که همانا علی(ع)امیر مومنان و ولی(قافلهسالار) و مولای آنها است...آگاه باشید هر کس من مولای اویم پس علی(ع)مولای اوست.وهر کس من ولیّ او هستم پس علی(ع)ولیّ اوست.و هر کس من نبیّ او هستم پس علی(ع)امیر اوست...
تهذيبالأحكام/3/143/7- باب صلاة الغدير ..... ص : 143
[12] «أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلي ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْکًا عَظيمًا»؛ترجمه:«یا اینکه نسبت به مردم [= پیامبر و خاندانش]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟ ما به آلابراهیم، کتاب و حکمت دادیم؛ و مُلک عظیمی در اختیار آنها قرار دادیم. [نساء54]ص87
الف)قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ.
ترجمه:امام صادق(ع):ما اهل بیت(ع) قومی هستیم که خدا اطاعت از ما را واجب گردانیده است.انفال برای ماست.صفو المال برای ماست.و ما هستیم راسخون در علم.و ما هستیم افراد مورد حسادت،کسانی که خداوند فرموده دربارة آنها: یا اینکه نسبت به مردم، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده،حسد میورزند؟
الكافي/1/186/باب فرض طاعة الأئمة ع ..... ص : 185
ب) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ قَالَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ
ترجمه:امام (ع) دربارة قول خداوند در آیة بالا،فرمودند:ما افراد مورد حسادت هستیم.
الكافي/1/206/باب أن الأئمة ع ولاة الأمر و هم الناس المحسودون الذين ذكرهم الله عز و جل ...
[13] [المائده 14]ص110
[14] [نساء159]ص103
[15] الف)در کتاب عصرظهور آقای کورانی،ص341،حدیثی از بحار نقل شده:«پیش از قیامت،(عیسی) به دنیا فرود میآید و هیچکس از ملت یهود و مسیحی نمیماند مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان میآورد و آن حضرت پشت سر مهدی(عج)نماز میخواند.»
ب)قال، وحدثني ابى عن القاسم بن محمد عن سليمان بن داود المنقرى عن ابى حمزة عن شهر بن حوشب قال، قال لى الحجاج يا شهر ! آية في كتاب الله قد أعيتنى فقلت، ايها الامير أية آية هي؟فقال قوله «وان من اهل الكتاب الا ليؤمنن به قبل موته» والله انى لامر باليهودى والنصراني فتضرب عنقه ثم أرمقه بعينى (1) فلما أراه يحرك شفتيه حتى يخمد، فقلت أصلح الله الامير ليس على ما تأولت، قال، كيف هو ؟ قلت، ان عيسى ينزل قبل يوم القيامة إلى الدنيا، فلا يبقى أهل ملة يهودى ولاغيره الا آمن به قبل موته، ويصلى خلف المهدى قال، ويحك انى لك هذا ومن أين جئت به ؟ فقلت، حدثنى به محمد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليهم السلام فقال، جئت والله بهامن عين صافية
[16]بقره26*بقره144*بقره147 *بقره149 *آلعمران60 *یونس94 *یونس108 *هود17*کهف29*حجّ54*قصص53*سجده3*محمّد3
[17] وقتی آدم(ع) که شاگرد اهل بیت است،خلیفة رب باشد(بقره 30) ، اهل بیت دیگر جای خود دارند.همچنین در ادعیه اهل بیت را خلیفة الله میخوانیم(مثلاً زیارت آل یس:السلام علیک یا خلیفة الله وناصر حقه)،پس قطعاً خلیفة رب هم هستند.
[18]نهج البلاغه-حكمت 77-دنيا شناسى (امام و ترك دنياى حرام) (اخلاقى)
[19] [کهف44] ص298 ـ هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا*** در آنجا ثابت شد که ولایت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است! اوست که برترین ثواب، و بهترین عاقبت را (برای مطیعان) دارد!***همانطور که از این آیه پیداست،ولایت به معنای « خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا » یعنی بهترین پاداش و بهترین عاقبت است.این بالاترین درجة ولایت است.یک درجه پائین تر ،ولایت به معنای رساندن به «خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا» است.یعنی قافله سالاری.که مثلاً در آیة 3 از آیةالکرسی داریم:« [بقره257] ص43 ـ اللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»یعنی:« خداوند، ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون قافله سالاری میکند و میبرد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون میبرند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.»البته توضیح این مفهوم نیازمند مقاله ای جداگانه است تا حقّ مطلب ادا شود.