بسم الله الرحمن الرحیم
نبرد نهایی خیر وشر در سینما
متن گفت و گو با دکتر حسن بلخاری،استاد دانشگاه تهران
سینما را هنر هفتم مینامند از این رو که استفاده شایانی از هنرهای دیگر داشته است
و به این ترتیب توانسته بیشترین تاثیرگذاری را در دنیای معاصر داشته باشد .
سینما آن هنگام که به مفهومهایی که انسان امروز دچار آن است میپردازد پنجرههای بسیاری
را پیش روی ما می گشاید .
یکی از آن مفهوم هایی که ناخودآگاه و خودآگاه انسان معاصر و بالتبع هنرمند امروز را
به خود مشغول کرده پایان زمان و نبرد نهایی خیر و شری است که بشر از دیرباز حتی در
متون مذهبی خود بدان پرداخته است.
گفت وگوی حاضر که با دکتر حسن بلخاری مدرس و محقق در فلسفه هنر انجام گرفته است پیرامون
رابطه سینما و پرداختن به نبرد نهایی خیر و شر است...
· آقای دکتر، عصر امروز را دنیای انباشتگی اطلاعات میدانند . دنیایی که حتی حذف انسان
ها هم به وسیله اطلاعات انجام میگیرد و ما شاهد ترور اطلاعاتی هستیم. اصلی ترین وجهی
که در این مسأله مورد توجه قرار میگیرد ، هویت رسانه است همچنین از میان حجم اطلاعات
رسیده به ما تصویر مهمترین نقش را ایفا می کند . خاصه اگر بُعد روانشناختی تأثیر تصویر
را بر درک و فهم انسان در نظر بگیریم، این اهمیت بیش از پیش روشن خواهد شد . برای آغاز
گفت وگو لطفاً پیرامون اهمیت رسانه و تصویر در جهان امروز صحبت کنید.
جهان امروز ، جهان اطلاعات است. انسان خیلی سریع از سپهر قبلی که عصر فضا بود به سپهر
اطلاعات وارد شد . اهمیت و گستردگی این مقوله آنقدر مهم است که مهمترین مؤلفه قدرت
در عصر حاضر را اطلاعات میداند ؛ یعنی کسانی که بر منابع اطلاعاتی سیطره دارند ، در
حقیقت به نحوی اهرمهای قدرت را در سراسر جهان در دست دارند . به این دلیل که اطلاعات
نقشی محوری در ارائه الگو و تقلید روحیات و نحوه نگرش انسان به زندگی دارد .
به عبارتی دیگر، اطلاعات جهت زندگی را تعیین میکند و نوع منش انسانی را شکل میدهد
و طبیعتاً عامل بسیار مهمی در دست قدرتها و کشورهایی میشود که بر آن چیرگی دارند
. درباره اهمیت اطلاعات بحث های گسترده ای وجود دارد اما در یک جمله این بحث را جمعبندی
میکنم و آن این که اطلاعات عاملی باورساز نیز هست.
از آنجا که رفتار انسانها تابعی از باور آنهاست در جهان امروز، اگر کسی بتواند باور
و باورسازیها را تحت نفوذ خود درآورد ، میتواند به نحوی زمام فکری و سیاسی جهان امروز
را به دست بگیرد .
ما دو ساحت زیست بوم فردی و زیست بوم جمعی داریم. عنصر اطلاعات در ارتباط با این دو
ساحت انسان و طبیعت چه نقشی دارد ؟ با توجه به این که جهان ما به سوی دموکرات شدن پیش
میرود ، افکار عمومی نقش قابل ملاحظهای در پیشبرد اهداف هر کشور دارد تا جایی که
میتوان گفت یکی از کلان اهرمهای قدرت، همین تأثیر و تسلط بر افکار عمومی است. همان
طور که به نظر میرسد غرب هم به خوبی این نکته را دریافته است و دیگر کم کم از این
که بر نخبگان سرمایه گذاری کند ، دور شده است و به آن سمت میرود که با تسلط بر افکار
عمومی مقاصد خود را پیش ببرد و این در نظریه پردازی فردی مثل «فوکایاما» که در نظریه
«پایان تاریخ» خود ، د موکراسی لیبرال را مورد توجه قرار داده به وضوح قابل مشاهده
است. بنابراین رابطه عصر ارتباطات با زیست بوم فردی انسان از یک سو و زیست بوم جمعی
وی از سوی دیگر، چگونه است.
سینما فصل مشترک انسانها را در نظر میگیرد . فصل مشترکی که در دریافت ادراکی آنها
یک سیستم واحد دارد و براساس آن سیستم واحد عمل میکنند و همه اینها نشان دهنده قدرت
تصویر است.
تمایزی را که بین زیست بوم فردی و زیست بوم جمعی انسان ها در نظر دارید ، در عصر ارتباطات
تا حد ممکن کمرنگ میشود . شاید در یک فضای غیراطلاعاتی که از یک عامل رسانهای برای
مشابه سازی رفتاری در جمع استفاده میکنید ، بتوان از تمایز زیست بوم فردی با زیست
بوم جمعی به صورت بارز سخن گفت اما میدانید که یکی از مهمترین ویژگی های عصر اطلاعات
- که خودتان هم اشاره کردید - گرایش به یک نوع تفکر عمومی و جمعی است که نمونه اش گرایش
به دموکراسی لیبرال است. دموکراسی لیبرال به آزادیهای فردی احترام میگذارد اما واقعیت
قضیه این است که بنابر ماهیت ذاتی دموکراسی، آزادی فرد در گستره جمع تعریف میشود و
به همین دلیل، جمع در این نوع از قلمرو زیست بوم فردی تفوق پیدا میکند . از طرفی دیگر
اصلاً اطلاعات به عنوان عاملی که به دنبال تبدیل ایدهها به کنش رفتاری است، قصد دارد
تا آن اطلاعاتی را به شما بدهد که به نوعی کنش رفتاری بیانجامد .
در فیلم «ارباب حلقه ها» هم مسئله فرجام و هم نحوه پرداخت به آن فرجام به نحوی بیان
جنگ آخر الزمان است یعنی به شدت با آن جریانهای اسطورهای که پیرامون نبرد نهایی خیر
و شر داریم، مشابه است. د ر «ارباب حلقه ها» چهره پیرمردی که مصلح است، بسیار شبیه
چهره افراد آسمانی است.
· یعنی یک نوع آگاهی گزینشی؟
بله، آگاهی گزینشی و بعد هنگامی که این آگاهی تبدیل به کنش رفتاری میشود ، آن رفتار
- اگر با بروز جمعی همراه شود - در راستای اهداف اطلاعات سازان قرار خواهد گرفت. بنابراین
به نظر میرسد در عرصه اطلاعات آن چیزی که بیشتر مطرح میشود آن زیست بوم جمعی است اما
برای تبیین بهتر این پاسخ باید گفت: در جهان اطلاعات محور امروز، این فرد است که مخاطب
قرار می گیرد اما غایتی که برای مخاطب فردی تعیین می شود ، رفتار جمعی است. به همین
دلیل، این مسایل به نحوی چنان به هم پیوند می خورند که جدا کردنشان ممکن نیست. نکته
دیگر این که، به نظرم آن دارندگان منابع اطلاعاتی، سعی بر نوعی مشابه سازی تمدنی را
در سراسر جهان دارند ؛ مثلاً هنگامی که آرای «آلوین تافلر»، «فوکویاما» و یا حتی تئوری
های سیاسی نظم نوین جهانی جورج بوش پدر را مورد بررسی قرار می دهیم، می بینیم که همه
آنها بر این مسأله مشابه سازی که حاکی از یک نوع شیفتگی نسبت به پذیرفتن هنجارهای رایج
غرب در کشورهای دیگرست، اتفاق نظر دارند.در اینجا می بینید که مشابه سازی فضای اطلاعاتی
در ساحت جمعی است، ولی مخاطب همچنان فرد است.
· در جهان ارتباطات مطمئناً بسیاری از وسایل ارتباطی ما دچار تغییرات ساختاری و غیرساختاری
می شود . از جمله، حوزههای ارتباطی انسان ها ساحت هنر است که ساحتی آسمانی زمینی دارد
. در تغییراتی که در این ساحت پد ید آمد ، هنر سینما تولد یافت. سینما به عنوان هنر
هفتم و به صورت یک هنر - صنعت توانست با سیطره و به کارگیری هنرهای دیگر جایگاه وسیعی
را در دنیا کسب کند . به نظر شما سینما چه تأثیری بر انسان امروز داشته است
عنصر سینما تصویر است. تصویر جایگاه ویژه ای در سیستم فکری و روانی انسان دارد . این
جمله را من بارها گفته ام که از دیدگاه روانشناسان هر تصویر معادل هزار کلمه است. تصویر
نیم کره راست مغز انسان را مخاطب قرار می دهد و نیم کره راست محل ضبط، ثبت و دریافت
اطلاعات شهودی است؛ یعنی برخورد شهودی که با اطلاعات صورت میگیرد ، از ناحیه تصویر
است و نه کلمه. اگر ما پنج حس خود را پنج دروازه روح مان بدانیم برای ارتباط با پدیدههای
پیرامونی در هر شبانه روز 79 د رصد اطلاعاتمان را از چشممان یعنی از طریق تصویر به
دست می آوریم.
طبق بررسی هایی که صورت گرفته کنش انسانی محصول دریافت های شهودی است تا دریافت های
عقلانی. دریافت های عقلانی در قلمرو چون و چرا و نقد قرار می گیرد ، اما دریافت های
شهودی این گونه نیست چرا که در حیطه علم حضوری است و علم حضوری کمتر مورد چون و چرا
و نقد قرار می گیرد . پس هنگامی که مکانیزم دریافت انسان، تصویر محور است، طبعاً سینما
در مقایسه با سایر رسانهها موفقتر عمل میکند .
· میتوان گفت که از میان هنرها سینما در مخاطب شناسی خود موفقترین بوده است.
دقیقاً و به همین خاطر موفق ترین بوده است که سینما منطبق با سیستم ادراکی انسان عمل
می کند ؛ یعنی نوعی همخوانی با سیستمی که انسان براساس آن در خلقت تعریف شده، دارد
. به همین علت است که گرایش و تأثیرپذیری بالایی را نسبت به فیلم های سینمایی در سراسر
جهان شاهدیم. سینما فصل مشترک انسان ها را د ر نظر می گیرد . فصل مشترکی که در دریافت
ادراکی آنها یک سیستم واحد دارد و براساس آن سیستم واحد عمل می کنند و همه اینها نشان
دهنده قدرت تصویر است. برای ارائه قدرت تصویر، مثالی عرض می کنم. من همچنان معتقدم
که فاصله بین اصابت اول و دوم به برج تجارت جهانی در آمریکا صددرصد برنامه ریزی شده
بود و نمی توانست اتفاقی باشد چرا که در یک شهر بین المللی مانند نیویورک وقتی حادثه
ای در این حد رخ می دهد بلافاصله دوربین ها در حدود 5 الی 8 د قیقه بعد در محل حادثه
حاضر می شوند . تصور می کنم که انفجار اول بهانه ای بود تا تمام خبرگزاری ها جمع بشوند
و بتوانند دقیقاً 18 دقیقه بعد انفجار دوم را به صورت زنده و مستقیم از شبکههایشان
پخش کنند و جهان را میخکوب کنند . اتفاقاً بعد از این برنامه، برخی از عکاسان خوش
ذوق و خبرگزاری های تلویزیونی به دنبال انعکاس نوع رفتار مردمی که این حادثه را تماشا
کردند ، رفتند و نشان دادند که دقیقاً بسیاری ازمردم جهان که این صحنه را دیدند ، در
سر جای خود میخکوب شدهاند . شما نمیتوانستید این خبر را به جهان مخابره کنید و تأثیر
آن را داشته باشید . آنها با نمایش انفجار توانستند یک موج سیاسی جهانی ایجاد کنند
و نقشه سیاسی خاورمیانه را عوض کنند .
· شاید یکی از دلایل این قدرت این باشد که سینما و تصویر این توانایی را در ذات خودش
دارد .
این مسأله به سینما برنمیگردد.چرا که سینما تنها توانسته مکانیزم ادراک انسان معاصر
را کشف کند.
· پس بهتر است پدیده سینما را یکی از خلاقیت های انسان معاصر در جهت دستیابی به قدرتی
تازه بدانیم.
بله، خلاقیت انسان معاصری که توانسته این سینما را چنان برنامه ریزی کند که مطابق سیستم
کنش ادراکی انسان باشد .
در ابتدا دیدیم که سینما به عنوان هنر - صنعتی که در ذات خود قدرت د ارد ، مطرح شد
و وقتی به بلوغ خاص خودش رسید ، مثل دیگر عامل های قدرتزا در دست ابر قدرتهای دنیا
قرار گرفت و آمریکا هم در استفاده از این ابزار پیشتاز شد . آمریکا با آغاز استعمار
نوین بر سینما به عنوان یک عامل تأثیرگذار بر افکار عمومی مسلط شد و توانست با تأسیس
هالیوود و سرمایه گذاری های کلان به بهترین نحو در استفاد ه از این هنر - صنعت به پیشرفت
شایانی برسد . آمریکا غیر از مطامع اقتصادی بهره کشی سیاسی زیادی نیز از سینما کرد
. به عنوان مثال: «گریفیث» د ر 1916 «تولد یک ملت» را که تماماً در راستای وضعیت تبعیض
نژادی در آمریکا بود ، ساخت و چند سال بعد فیلم «تقلب» را با موضعگیری کاملاً مخالف
و در راستای سیاست د اخلی دولت آمریکا به نمایش گذاشت و مثال های بسیار دیگری که ناظر
به ابزار انگاری سینمای آمریکا در راستای اهداف سیاسی است.
· لطفاً در مورد نقش سینما در شکل دهی به سیاست جهانی،توضیح دهید
وقتی در سال 1890 سینما اختراع شد ، بسیاری آن را جدی نگرفتند . اولین فیلمی که در
منظر عمومی به نمایش درآمد با نمایش ورود قطار به ایستگاه، مردم را با تصور اینکه قطار
از روی آنها رد خواهد شد با وحشت از سالن سینما فراری داد .
در آغاز سینما کاملاً تفننی تلقی می شد . با آمدن ژرژ ملییس فرانسوی که شعبدهباز نیز
بود تخیل وارد سینما شد . او به نوعی بنیانگذار خیال سینمایی بود . د ر سال 1916 و
1917 بعضی از سینماگران از جمله گریفیث مطرح می شوند ؛ یعنی آرام آرام د ر د هه 20
و 30 سینما تولد دوبارهای مییابد و در اینجاست که میتوان قدرت تسلط بر افکار عمومی
را دید . اصلاً بنیان غرب در فضای دموکراسی بر تحت الشعاع قرار دادن افکار عمومی است
و در واقع فضای دموکراسی، فضای زیست بوم جمعی و ابزاری در راستای سلطه به افکار عمومی
است، در این میان، سینما تأثیرگذارترین بود زیرا که اولاً سیستم ادراکی انسان را به
بهترین نحو تحت تأثیر قرار می داد و دوم اینکه انسانها یک ذهن قصه پذیر دارند . یکی
از عللی که در فرایند یادگیری کودکان از قصه بیشترین استفاد ه را می کنند ، این است
که قصه مفاهیم را جزیی می کند و فضا را از آن کلیات تجریدی خارج میکند . شما تصور
کنید که آن قصه با نوستالوژی دوران کودکی ما گره میخورد .
همه ما در دوران کودکی حس خیال پروری بسیار گستردهای داشته ایم. اکنون در بزرگسالی
با پدیده قدرتمندی روبرو می شویم که نه تنها این حس را ارضا می کند بلکه افقهای جدیدی
را هم تعریف می کند .
· مضاف بر اینکه عنصر روایت باعث تمرکز در موضوع نیز می شود .
بله؛ در حالی که سخن گفتن یک طرفه و یا پرداخت مفاهیم تدریجی سبب می شود که شما عملاً
از آن سیستم ادراکی متمرکز فاصله بگیرید ، از همین طریق سینما خیلی سریع به یک عامل
قدرتمند تبدیل شد . به عنوان مثال دولت نامشروع اسرائیل در دهه پنجاه، میلیونها دلار
خرج کرد و فیلمهای بسیار عظیمی را در تاریخ سینما به وجود آورد . فیلمهایی مانند :
ده فرمان و بن هور که با گرفتن اسکارهای متعدد همه درصدد این بودند که به نوعی حضور
نامشروع اسرائیل را توجیه کنند .
به نظر می رسد سینما علیرغم قدرت بالای خود به مسائل جانبی گسترش این ابزار قدرت نیز
می پردازد . از جمله برگزاری جشنواره های جهانی سینما که به نوعی با ظاهری هنری و علمی
در واقع حکم تأییدکننده همه جانبه فیلمها را دارد و در واقع عاملی برای تضمین موفقیت
فروش آنها محسوب می شود .
سینما گسترش نرم افزاری و سخت افزاری را توأمان دارد ؛ چرا که اگر پیام نیرومندی را
که منافع شما را توجیه می کند ، در اختیار داشته باشید و نتوانید آن را در جهان از
لحاظ سخت افزاری به گونه ای طراحی کنید که به صورتی فراگیر منتقل بشود ، کار ناقص مانده
است. گاهی اوقات اسکار گرفتن برخی از فیلمها صددرصد سیاسی است. به عنوان مثال بررسی
کنید که چرا فیلم «رقص با گرگها» مطرح می شود در اوایل دهه نود هنگامی که غرب آرام،
آرام وارد بحران رنگین پوستها می شود و مسئله سیاه پوست ها و برخورد روشنفکرانه سفید
پوستها مورد توجه قرار می گیرد ، فیلم «رقص با گرگها» ساخته می شود . از این رو فیلمی
به شدت تبلیغاتی است. این فیلم که البته از نظر فنی نیز فیلمی قوی بود ، با تمام اسکارهایی
را که به آن داد ه شد ، سیاستی خاص را پیگیری می کردند تا توجیه سیاستهای قبلی نژاد
پرستانه آمریکایی ها باشد .
همچنین است اسکارهای صددرصد بی دلیلی که فیلم «فهرست شیندلر» به کارگردانی «اسپیلبرگ»
گرفت. فیلمی که در یک اقدام بیسابقه بلیتهای مجانی آن را در دبیرستانهای آمریکا پخش
می کردند ، چرا که موضوع اصلی فیلم، جریان یهودسوزی و یهودستیزی را تداعی می کرد و
در اوج بحران فلسطین و اسرائیل، به درد اسرائیل خورد . به همین دلیل، به نظر من در
ظرف 50 سال گذشته نمونه های بسیار زیادی می توان آورد که سینما مطلقاًُ در خد مت سیاست
و بویژه قدرت غرب عمل کرده است.
· با مقدمه ای که شما فرمودید اجازه بدهید برویم به سراغ موضوع اصلی این گفت وگو. یکی
از آموزههای اصیلی که بسیاری اذعان دارند دلیل پویایی و تداوم حرکت شیعه، اسلام و
بسیاری از ادیان جهان است اعتقاد به منجی است. در رابطه با مفهوم انتظار و اعتقاد به
منجی در حالات کلی و رابطه ای که این مفهوم بزرگ انسانی در سینما پیدا می کند ، صحبت
کنید.
واقعاً نمیتوان در یک فضای کلی نسبت سینما را با مسئله انتظار روشن کرد . چرا که در
خود مسئله انتظار، ابعاد تفصیلیتر و جزئیتر دیگری وجود دارد . مانند مسئله حضور منجی،
نحوه پرداخت آن و مسئله آخرالزمان ، بلایا و مصیبت های قبل از ظهور...، که اکنون به
علت دامنه دار بودن بحث نمیتوان وارد آن شد ، چرا که هیچ تمدنی را پیدا نمیکنید که
ظهور سبز منجیاش از دریای سرخ خون نگذرد .
حتی دین هندو که «کالکی» را به عنوان دهمین تجلی ویشنوکه منجی خویش می داند ، سوار
بر اسبی سپید و با شمشیری آخته تصور میکند و جهان را که دچار محنت شده است نجات میدهد
.
شما این مسئله را در همه فرهنگ ها میبینید . حتی د ر «اتوپیا» و «مدینه فاضله» مارکسیسم
هم آن جامعه بی طبقه دوره پنجم وقتی رخ میدهد که بین طبقه کارگر و سرمایه دار تضادی
جدی رخ بدهد و جنگی خونین اتفاق بیافتد . اینکه، مفهوم آخرالزمان در سینما چگونه تجلی
پیدا کرده است، مانند فیلمهایی چون: «چه رؤیاهایی که می آیند » یا فیلم «روح» آخرالزمان
در بعد معنویاش مطرح می شود . همچنین وقتی د ر حوزه سینما بررسی می کنید ، می بیند
که اتفاقاً سینما هم از چند بعد وارد این قضیه شده است و به همین دلیل مسئله را می
توان به صورت کلی مورد بحث قرار داد . ضمن اینکه باز تقسیم بندی دیگری در سینما وجود
دارد که در آن اسطوره منجی غربی یا انتظار در تفکر غربی در صهیونیزم مسیحی یک بازخورد
و درخود آیین یهود بازخوردی دیگر را دارا است. مثلاً، در فیلم «ماتریکس» ،منجی، هویت
صهیونیزم مسیحی را دارد ؛ یعنی تلفیق صهیونیزم را با مسیحیت دارید . چون «نئو» بازتولید
مسیحیت و «زایان» همان صهیون است. و در فیلم هایی مثل «آرماگدون» به آن آرمان های یهودی
نزدیک می شوید و در فیلم «روز استقلال» در حقیقت با یک نوع آخرالزمان کاملاً آمریکایی
روبرو می شوید . در فیلم های «روز استقلال» و یا «مریخ حمله می کند» این مفهوم که نهایتاً
آمریکاست که می تواند منجی جهان شود کاملاً مشهود است. به نظر من با توجه به این کلیاتی
که قابل تقسیم بندی های متعدد نیز هست، باید بحث را جزئی تر کنیم.
· اگر موافق باشید به بحث آخرالزمان و سینما که کمتر هم به آن پرد اخته شد ه بپردازیم.
واقعیت این است که هرچه قدر ما از آغاز هزاره سوم فاصله می گیریم، پرداخت به منجی در
هالیوود کاهش پیدا می کند و پرداخت مفهوم آخرالزمان افزایش پیدا کرده است.
· بیشتر به نظر می رسد که دغدغه آنها فرجام تاریخ است. از نظریه های مطرح شده در جهان
معاصر مثل «پایان تاریخ» و «برخورد تمدنها» نیز برمی آید که انسان امروز چقدر فرجام
گرا شده است.
بله، از نظر روانی هم فرجام تاریخ برای انسان قابل لمس تر است تا مسئله منجی. انسان
خودش به طرف مسئله فرجام می رود و این از مفهوم منجی که شخصی آسمانی است قابل حس تر
است، زیرا در تفکر امروز بین زمین و آسمان فاصله ای بسیار دورتر از گذشته وجود دارد
. امروزه دیگر فردی که آسمانی باشد ، کمتر مصداقی می شود . به همین خاطر در فیلم «ماتریکس»
کارگردان مسیح موعود را تا حد یک متخصص کامپیوتر که جوانی ترسو نیز هست و به راحتی
می توان با شخصیتش ارتباط برقرار کرد ، تصویر می کند . بخاطر همین فرجام تاریخ قابل
لمس تر است. بنابراین به نظر من گرایش سینما به پرداخت مفهوم آخرالزمان بیشتر است تا
پرداختن به صرف منجی. من فهرستی از 50 فیلم پرفروش دنیا را در 25 سال اخیر؛ یعنی ربع
آخر قرن بیستم بررسی کردهام. البته پرفروش در اینجا به معنای فروش سینمایی است و نه
فروش DVD و CD فیلم به صورت مجاز و غیرمجاز. اگر مسئله فروش را تابعی از وسعت مخاطب
بدانیم؛ که هست، از بررسی این آمار به نتایج جالبی میرسیم. در رأس این لیست فیلم «تایتانیک»
قرار دارد که در سطح جهان در حدود یک میلیارد و هشتصد و سی و پنج میلیون دلار فروش
داشته است.
· فکر نمی کنید ، علیرغم داستان پیش پا افتاده این فیلم، پایان بندی تلخ آن درست برخلاف
فیلمهای آمریکایی که تقریباً همیشه فرجامی خوش دارند ، توانسته ذائقه مخاطب امروز را
فراچنگ خود بیاورد
در این فیلم از 2700 مسافری که کشتی تایتانیک د اشت 700 نفر زنده ماندند و این خود
پایان غم انگیزی است. به طور کل در آغاز هزاره سوم جو جهانی به گونه ای است که آن دلهره
های آخرالزمانی را در انحطاط اخلاقی جهان، در سیطره اطلاعاتی دنیای معاصر ، در جهان
ملتهب سیاسی، در اثر یکه تازی آمریکا و سلطه صهیونیزم، چنان ملموس کرد ه است که پرد
اخت کارگردان مؤلف از خوش فرجامی، پرداختی کاملاً افسانه ای و خوش خیالانه خواهد بود
. در جهانی که شکنجههای واقع در زندان ابوغریب و سر بریدن انسانها را به راحتی از
طریق رسانه های بین المللی می توانید مشاهد ه کنید ، کارگردانهای مؤلف و واقعگرا نمیتوانند
خیلی به خوش فرجامی بیاندیشند . از موضوع بحثمان دور نشویم. از آن فهرست 50تایی غیر
از تایتانیک که رتبه اول را داراست، از 22 فیلم اول فهرست در حدود 19 فیلم قصه ای تخیلی
دارند و به نوعی به آخر الزمان مربوط می شوند . گاهی فکر می کنم به اینکه این حرکت
سینما آیا در حقیقت به نحوی بازتاب روان ناآرام انسان امروز است یا تنها سینما این
فرجام تلخ را برای انسان روایت می کند به عبارتی دیگر آیا دیالوگ دوسویه ای بین روان
ناآرام معاصر که به سینما خط می دهد و بررسی واقعیت های دنیا توسط عناصر سینمایی برقرار
است. این سؤال مهمی است که چه ارتباطی بین روان ناآرام فرجام نگر انسان معاصر با سینما
وجود د ارد . خیلی عجیب است که از۲۲ فیلم برتری که از سال۱۹۹۵ تا۲۰۰۴ یعنی ظرف نه سال
گذشته به نمایش د رآمده است۱۹، فیلم به نحوی به آخرالزمان ربط د ارد . از جمله این
فیلمها فیلم «ارباب حلقه ها» است. د ر این فیلم جنگ خیر و شر مطرح است. این فیلم قوی
از یک کارگردان ونزوئلایی است و عجیب اینکه نحوه پرداخت جنگ خیر و شر در این فیلم همان
رویکردی است که کارگردان ترمیناتور۲ یعنی «جیمز کامرون» دارد . نحوه جنگ خیر و شر ،
سلاح ها و انسانها در این فیلم متعارف نیستند . تصاویر این فیلم شبیه همان مفهوم های
انتظاری است که ما در متون اسطوره ای و یا در متون مذهبی مان در جنگ آخرالزمان خواندهایم.
در «ارباب حلقه ها» هم مسئله فرجام و هم نحوه پرد اخت به آن فرجام به نحوی بیان جنگ
آخرالزمان است یعنی به شدت با آن جریانهای اسطوره ای که پیرامون نبرد نهایی خیر و شر
داریم،مشابه است. در «ارباب حلقه ها» چهره پیرمردی که مصلح است، بسیار شبیه چهره افراد
آسمانی است. بعد از «ارباب حلقه ها» فیلم «هری پاتر» است که باز قصه جنگ خیر و شر است.
· در اینجا یک بحث مطرح می شود با توجه به اینکه پدیدآورندگان هر فیلمی هنرمند نیز
هستند ، آیا نمی شود گفت که ناخود آگاه انسان هنرمند معاصر است که به این سمت می آید
و این ژانر را خلق کرده است.
من این فکر را می پذیرم و با یک مثال این را تقویت می کنم. شما رمان نویس مشهوری مثل
«توماس هریس» را می بیند که شاهکاری هایی مثل «سکوت بره ها» یا «هانی بال» را نوشته
است. اگر در آثار او تأمل کنید با یک فرجام تلخ مواجه می شوید که بیانگر تم و احساس
واقعی او در ناخود آگاهش است. همچنین اگر در فیلم «هفت» «دیوید فینچر» که فیلمی صددرصد
آخر الزمانی است، دقت کنید ، می بینید با مطرح کرد ن آن هفت گناه مشهور مسیحیت و یهودیت
فرجامی تلخ را مطرح می کند که به عزا نشستن انسان و مصیبت وارگی زندگی انسان معاصر
را ترسیم می کند . شما در این میان یک عنصر سومی را اضافه می کنید و آن عنصر سوم انسانهای
تیزهوش و تیزبینی هستند که در حقیقت دغدغه های افکار عمومی و نهاد آرام انسان معاصر
را کاملاً سینمایی می کند .
· با آن تعریفی که از هنر داریم و آن را عصاره تفکر و تجربه زمان هنرمند می د انیم.
بله، دقیقاً همین است. این عنصر سوم بسیار قابل تأمل است. ما هرچه قدر از سال 2000
فاصله می گیریم از پرداخت به شخص منجی فاصله می گیریم. چون من از سال 1997 تا سال 2002
را که بررسی می کردم متوجه شدم به د لیل اعتقاد غربیان به این مسئله که اتفاقات مهم
د ر پایان هزاره ها و آغاز هزاره ها می افتد ، پرد اخت به منجی بالاست اما بعد از آن
مسئله آخر الزمان مطرح شده است. درباره آخرالزمان ما یک پرداخت عام داریم. در فیلم
حمله به «سیاره میمونها»، میمونها می آیند و کره زمین را فتح می کنند . در این پرداخت
سینما از نبرد نهایی آخر الزمان نیروهای شر میمونها هستند . در پشت این تصویر تفکری
خاص نهفته است. من معتقدم در فیلم هایی مثل «مریخ حمله می کند » و «روز استقلال» انسان
به نوعی از موجود ات فضایی ترسانده می شود . زیرا تصاویر ماهوارهای و سفینههایی که
انسان به فضا فرستاده، حضور موجود ذی شعوری را ثابت کرده بود . از طرف دیگر با استناد
به مسائل علمی این مسئله قابل لمس تر می شد و این مسئله به نوعی رقابت روزافزون کارخانه
های تسلیحاتی را توجیه می کرد . به خاطر اینکه انسانها از موجودات فضایی که همیشه ظالم
و ضد بشر تصویر می شوند ، می ترسند . موجودات فضایی نوع دیگری نیز تصویر می شوند ،
که اتفاقاً به مسئله انتظار ارتباط بسیاری دارد. منبع مطالعات آخرالزمانی غرب، کتاب
مکاشفات یوحنا است. در این کتاب جریان های آخرالزمانی به صورت بسیار انتزاعی بیان شده
است.
· اتفاقاً همین باعث شده است تا شرح های بسیاری بر آن نوشته شود .
بله شرح های متعددی زدهاند و همین باعث شده تا روایت های متعددی نیز از آن انجام پذیرد
.
· بالطبع وقتی انتزاعی است قابلیت تأویل پذیری آن هم بسیار زیاد است.
دقیقاً، یعنی هر شخصی می تواند آن را به نفع خود تاویل کند . مثلاً هنگامی که از اژدهای
هفت سر صحبت می کند ، هنگامی که از زنانی با هیئت خاص صحبت می کند ، از طبلها، شیپورها
و... همه مفاهیمی قابل تأویلند . طبعاً چنین منبعی مورد استفاد ه زیادی در سینما قرار
می گیرد . برخوردی که دو برادر «وای چفسکی» با سه حلقه «ماتریکس» می کنند بنابر صراحت
خود شان متأثر از کتاب مقدس، مکاشفات یوحنا و داستانهای مذهبی ایشان است.
غیر از موجودات فضایی حیوانات غیرمعمول نیز به عنوان نیروهای شر تلقی می شود ، مثل
فیلم «سیاره حیوانات» و یا «پارک ژوراسیک». «پارک ژوراسیک» نیز جزو آن 22 فیلم مطرح
بود . در پارک ژوراسیک شما با حمله دایناسورها مواجه شدهاید و نابودی نسل انسان مطرح
می شود . در اینجا، یک بعد ژنتیکی است. یا در فیلم «فرانک اشتاین» که یک نوع تداخل
ژنتیکی صورت گرفته و براساس این دستکاریهای ژنتیکی موجوداتی خلق می شود . اینها همه
انگاره های آخر الزمانی هستند که البته در بعضی از اوقات در راستای سیاست های خارجی
ایشان نیز است. به عنوان مثال در فیلم پرفروش «ترمیناتور 2» که از لحاظ فنی و جلوه
های ویژه انقلابی د ر صنعت سینما محسوب می شد ، موجوداتی ذهنی و فضایی در مقابل قهرمان
فیلم یعنی «آرنولد » قرار می گیرند . این فیلم از سه رأس مثلث «آرنولد »، «جیمز کامرون»
کارگردان و پیروزی خیر بر شر که موجودات شر «ماشینها» هستند ، تشکیل شده است. همین
سه رأس بعد از این موفقیت در فیلم «دروغ های حقیقی» تکرار می شوند اما این بار به جای
ماشینها، مسلمانان نیروی شر هستند که در مقابل آرنولد قهرمان اصلی فیلم قرار می گیرند
.یعنی نیروهای شر و تروریست جز مسلمانان کسی نیستند . البته تئوریسین های غربی نیز
مبانی سازی می کنند . «فوکویاما» می گوید : «اسلام دریای فاشیستی برای شنای تروریستهاست»
«هانتینگتون» می گوید : «مرزهای اسلام را خون فرا گرفته است و جهان اسلام دارد به پیری
می رسد و هر چه به سوی سن پیری برود حملات تروریستی اش در جهان افزایش پیدا می کند
». «برنارد لوئیس» اسلام را د ر جهان عامل حرکات تروریستی می داند . از طرفی دیگر یکی
از رهبران صهیونیزم مسیحی می گوید : آمریکا نماینده خدا بر روی زمین، برای ظهور مسیح
است. پس آنها از یک طرف اسلام را به عنوان عامل خشونت و شر در جهان آخر الزمان مطرح
می کنند و از طرف دیگر آمریکا را به عنوان رهاننده و منجی معرفی می کنند و در این میان
سینما فریبنده ترین نقش را ایفا می کند .
· فکر می کنم اگر در پایان درباره «آینده گرایی» که با نبرد نهایی خیر و شر نیز ارتباط
دارد صحبت کنید حسن ختام خوبی خواهد بود .
بحث آینده گرایی در غرب خیلی جدی است و به عبارتی جدی تر از فضای ماست و علتش هم این
است که ما با مساله انتظار در بعد مذهبی و دینی خودمان روبهرو می شویم، حضرت امام
زمان علیه السلام، در قلمرو دینی ما حضور دارد . این مطلب در تمامی ابعاد سیاسی و اجتماعی
و فرهنگی شیعه حضوری ناب دارد ولی در ذهن عامه تنها امام زمان عج در بعد مذهبی مطرح
است. دیگر در بعد سیاسی، اجتماعی و علمی مطرح نیست. اما در غرب بحث آینده نگری در تمامی
ابعاد فوق العاده جدی است به همین دلیل متفکران بخش مهمی از افکارشان را صرف این میکنند
، زیرا قلمرو علمی غرب وسیع است. شما در علوم تجربی وقتی به دو فرمول برسید می توانید
پیش بینی کنید . یعنی با چند مورد استقراء وقتی آزمایش کردید و به یک نتیجه رسیدید
قانونی می سازید که اگر در این شرایط چنین بشود ، چنان می شود . این «می شود » امری
آینده ای است، امر زمانی فراحال و فراگذشته است. در ذات تمدنهای به شدت علم گرای متاثر
از آیند ه نگری و پیش بینی علمی فی نفسه روانشناسی و جامعه شناسی و سیاست آن جامعه
هم آینده نگر می شود و دنبال سیستم هایی می گردد که به آیند ه نفوذ کند .
مثلاً در ابتدای فیلم روح یک تصویر وجود دارد نماد شناسی در سینما که سه چهار نفر دارند
دیواری را تخریب میکنند . دیوار تاریخ است و پشت دیوار رمز و راز زیاد است و فضاهای
مه آلود و مبهم زیادی دارد . فیلم می گوید میگوید انسان معاصر شیدای شکستن این دیوار
و ادراک اتفاقات آن طرف دیوار است. در عالم روح، می خواهم بگویم عین این ادراک را نسبت
به آیند ه دارند . غرب می خواهد به آینده نفوذ کند و به یک عبارت چون قدرت علمی دارد
می خواهد آیند ه را خودش بسازد . اینکه می بینید اینها گرایش به آینده دارند بخشی از
آن تاثیر ذاتی علم تجربی است و بخش دیگر آن توجه به اهداف سیاسی است. یعنی اگر بتوانید
آینده را پیش بینی کنید می توانید خودتان هم آن را بسازید ، چیزی که د ر «نوسترآداموس»
آن را ترویج می کنند . می گویند یک چنین چیزی محقق خواهد شد ، اما ما می توانیم تغییرش
بدهیم. لذا یکی برمی گردد به ذات علم که من خیلی مختصر عرض کردم و درجای خودش واقعا
بحث مفصلی دارد ، بخش دوم اینکه آینده نگری در ذهنیت اندیشمندان غربی جدی است. شما
به کارکرد افرادی مثل «جری فالول» د ر غرب نگاه کنید . مثلاً موسسه کلوپ اخلاقی. گرچه
د رمورد خود فالول بحث هست که من اعتقاد د ارم به نحوی دارد صهیونیسم را توجیه می کند
. ولی آمارگیری هایی که اینها ارائه می دهند جالب است. مثلا در کتاب «اراده خداوند
» بخشی از این آمارگیری ها آمده است و به نحوی به طور غیرمستقیم برای ما که می خواهیم
از غرب، و افکار عمومی غرب اطلاعاتی داشته باشیم پرده برمیدارد . مثلا من طی بررسی
هایی که کرده ام سالهای پایان هر هزاره در اکثر تمدنها اتفاق بر این است که یکسری تحولاتی
رخ می دهد متوجه شدم که 61 فرقه منتظر ظهور عیسی مسیح د ر سال 2000 بود ند . در دروازه
شرقی بیت المقدس دوربین گذاشته بودند که حضرت مسیح اگر نزول اجلال کردند ، فیلمش را
بگیرند . پس این خیلی برایشان ملموس است. یعنی یکی از بعد مذهبی، یکی از بعد علمی مساله
آینده و انتظار و اتفاقاتی که در آ ینده می افتد برای اینها خیلی مهم است.
نکته دیگر اینکه ما دو نوع تمدن در جهان داریم. اگر بخواهیم آیند ه نگری غرب را که
در حقیقت هویت فکری غرب را تشکیل می دهد تبیین کنیم و بعد ارتباطش بدهیم با همان رسانهها
و حلقههایی که شما فرمودید . یک نوع تمدن در جهان داریم که گذشته خودش را نقد کرده
و سعی می کند امروزش را بفهمد و به استقبال فردا می رود . این تمدن در اهداف خودش موفق
است. غرب در این چارچوب دارد اینگونه عمل می کند .
وقتی «کانت» عقل نقاد را پیش می کشد ، همه چیز را در بوته نقد قرار می دهد و شما وقتی
نقد بکنید می توانید سره را از ناسره تشخیص بدهید . البته جهت مهم است، هدف خیلی مهم
است، چون نقد اگر در بستر عریان بخواهد بررسی شود ، نتیجه ای ندارد ولی در فضای خودش
خیلی موثر است. این نکته را عرض کنم که تمدن امروز این مشکل را حل کرده است، البته
در بعد تکنولوژی، وگرنه در بعد اخلاقی یک فاجعه است که دارد وارد آینده می شود . نفوذ
در آینده نه تنها گرایش فطری آنها که گرایش ما هم هست.
مجموعه این قضایا یک پیوند ایجاد می کند بین نظریه پردازان، سیاست بازان و تصویربرداران
غرب. چرا که علیرغم ریشه داربودن بحث مهدویت و آینده گرایی در اعتقادات ما، این بحث
چندان اثر عملی در زندگی فردی و اجتماعی ما ندارد ، ولی برخلاف ما در غرب قضیه کاملا
برعکس است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفت وگو با د کتر حسن بلخاری
محمد یاسر زفرقندی - الهام صادقی
همشهری - چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۳ - نیمه شعبان - شماره 1
منبع: www.zohoortv.com (با اندکی تلخیص)
|